تبليغاتX
پارتیزان

پارتیزان

            

             شیدایی یعنی ...   

    

و بالاخره نسخه ی پاستوریزه شده ی پارتیزان هم پا به عرصه ی عالم صفر و یک گذاشت . درج عکس ، معرفی ساخته های مستند ، ناگفته های پشت صحنه ی مستندها ، خاطرات پر از مخاطره ، پوسترهای آثار دیداری ، و بالاخره گفتنی های ۱۲۶ روز خوش گذرانی در کنار آمریکایی های دوست داشتنی و در کل  وبلاگی که ملغمه ای است از شیفته گی و آشفته گی ، عاشقی و دیوانه گی . و شاید ، باز هم معنی دیگر شیعه گی باشد . درست عین پارتیزان . ولی چند سر و گردن بالاتر از معنی آن . و به قول مرتضا آوینی ، همان متجلی شده ی هنر . یعنی ...شیدایی !

    شیدایی زمینه ای است برای بروز و ظهور همه ی آن چه که از یک بچه مسلمان توقع می رود . پدیده ای است که یک بچه شیعه ثابت کند از هر موضوعی سر در می آورد . شیدایی آچار فرانسه بودن بچه بسیجی را فریاد می کشد .

     شیدایی یعنی همان پارتیزان همیشه آماده ی رزم به اضافه ی لطافت باران . شیدایی یعنی چریک در کمیناهریمن به اضافه ی ظرافت شبنم . شیدایی یعنی رزمنده در شب عملیات . شیدایی یعنی متوسلیان . شیدایی یعنی همت . شیدایی یعنی برونسی . شیدایی یعنی چمران . شیدایی یعنی ... و شیدایی اصلا همان معنی دیگر بسیج است . مگر نه آن که بسیجی ، خود اوج تبلور عاشقی و شیفته گی است ؟

shaidayi.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  2007/10/22ساعت 12:46  توسط سهیل کریمی  | 

نشانه ها چه می گویند ؟

 

 

 

 

«اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه»

(ابتدای سخن رانی محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل در چهارده رمضان 1428)

 

علامت های ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر دو قسم است . قسم اول، علامت های حتمی و آن دسته از نشانه هایی که یقینا انجام خواهد گرفت مانند ظهور سفیانی و فریادی که در نیمه ی رمضان در تمام روی زمین شنیده خواهد شد ...

(فصول العشره فی الغیبة ، شیخ مفید رحمة الله علیه ، صفحه ی نود و یک)

 

عبد الله سنان گفت : « در محضر ابی عبدالله (امام صادق علیه السلام) بودم که شنیدم مردی از همدان به آن حضرت عرض می کرد : ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/9/29ساعت 4:8  توسط سهیل کریمی  | 

                                       مفتون آموزه های غرب ، تا کجا ؟!  (۳)   

                                                                                                                               بخش سوم

     « طب از شرق رفت به غرب . تمدن از شرق رفته به غرب . لکن مع الاسف قضایا چه است و دسته بندی ها چه جور بوده و تبلیغات چه بوده است که ما را به عقب زدند به طوری که ما خودمان هیچ نمی دانیم ... » (صحیفه ی نور ، جلد پنجم ، صفحه ی نود و دو)

     « این مصیبت بزرگی است که بر ایران و ممالک شرق مطلقاً وارد شده که گوششان به این است که چه می کنند و چه می گویند و خودشان را به کلی از دست داده اند . استقلال فکری خودشان را ، محتوای خودشان را از دست داده اند . » (صحیفه ی نور ، جلد پنجم ، صفحه ی سی و شش)

     آری ، همان گونه ی خمینی کبیر رحمت الله علیه از سال ها دور (چه پیش از انقلاب و چه پس از آن) به ما متذکر شده ، بزرگ ترین عامل عقب مانده گی ما ایرانیان از جهان غرب در سده های اخیر ، واداده گی حکام و سیاست گزاران فرهنگی این سرزمین بوده است . چه این که بنا بر تمام شواهد موجود و اقرارها و اعترافات خود غربیون ، تمدن و فرهنگ و در کل ، تمامی علوم دنیوی و اخروی ، از شرق و مشخصاً از سرزمین ایران به بلاد غرب و بعضاً دیگر نقاط عالم راه یافته است و در این میان علم طب ، سرآمد این علوم بوده که تا همین الآن نیز مهجور و مظلوم باقی مانده و هر روز نیز زخمی عمیق از خنجر دوستان نادان بر تن زخمی آن می نشیند .

     جالب این که سبقت گرفتن غرب در به اصطلاح پیش رفت های علمی از ما ایرانیان و مسلمانان ، با یک لج بازی بچه گانه و تعصب احمقانه ی یک رمال سوییسی آغاز شد . « پاراسلس » کیمیاگر و رمال دوره گردی که بسیار به سحر و پیش گویی نیز علاقه مند بود و برخلاف تمامی پزشکانی که به زبان لاتین آشنایی داشته و به همین زبان تحصیل و تدریس می کردند ، در سوییس و به پیش نهاد یکی از دوستانش مطب پزشکی زده و به آموزش آموخته های خود آن هم به زبان آلمانی به دیگران پرداخت و مدتی بعد نیز بنا بر شرح حالی که از وی در دایرة المعارف صد جلدی علوم پزشکی آمده ، بدون آگاهی از علم پزشکی و با ترفند و خدعه ، صاحب کرسی تدریس در دانش گاه بال سوییس شد .

     از آن جایی که در آن دوره ی اروپا ، تنها منبعی که برای آموزش پزشکی مورد استفاده و تدریس قرار می گرفت ترجمه ی کتاب قانون بو علی سینا بود و پاراسلس هم به دلیل عدم آشنایی به زبان علم آن زمانه (لاتین) آشنایی نداشت ، از محتویات و مندرجات آن کتاب ناآگاه مانده و برای سرپوش گذاشتن به این نقص خود ، در روز افتتاح کرسی استادی اش ، کتاب قانون بوعلی را در آتش افکنده و با غرور فریاد کشید : « با کمال بی باکی به شما می گویم که موهای پشت گردن من بیش از همه ی دانش مندان شما معلومات دارد . تکمه های کفش من از ابن سینا خردمندتر است و ریش من از آکادمی شما تجربه ی بیش تری دارد ... شما با پی روی از عقاید پزشکان پیشین چنین خیال می کنید که چیزی از پزشکی می دانید و حال آن که ابداً چنین نیست . کلید اصلی پزشکی در کیمیایی گری (شیمیایی) است ... در آزمایش گاه و در میان زغال ها غوطه ور شوید . شب و روز در آتش کار کنید . از این راه با مشاهده و تجربه ، معلومات مفید و مثبت برای درمان بیماری پیدا خواهید کرد . »

     با وجودی که قیام و سخنان آتشین و انقلابی پاراسلس تأثیر عجیبی بر پزشکان اروپا گذاشته بود ، ولیکن رفته رفته و پس از دو سال ، بی اطلاعی وی از علم پزشکی و صدمات ناشی از طبابت نوین وی ، موجب رو شدن دست شیادش شده و معترضانی را در دادگاه ها بر علیه اش  شوراند و پاراسلس محکوم شده از شهر بال گریخت . به گفته ی پروفسور ادوارد براون ، پاراسلس در یکی از نوشته هایش بعد از این ماجرا خطاب به مخالفینش می گوید : « این شمایید که باید بر جای پای من قدم بگذارید و من نیستم که باید از شما پی روی بکنم ... من سلطان پزشکی در جهان خواهم شد و در قلم رویی که من فرمان روای آن هستم ، شما همه کمر بسته به خدمت خواهید ایستاد . نام مرا به تمسخر یاد می کنید ؟! شما را وا می دارم که کثافت بخورید ! »

     با همه ی این وجود ، از آن جایی که اروپای تازه رهیده از استیلای کلیسای قرون وسطا ، طعم استقلال را می چشید و به دنبال هر نوع انقلاب اجتماعی بوده و سال ها تحقیر ناشی از عالم بودن مسلمانان و عقب مانده بودن غربیان را تحمل کرده بود ، به تدریج راه و رسم غیر متعارف و لجوجانه ی پاراسلس را پی گرفت و به این ترتیب مکتب بوعلی و رازی و بقراط  و جالینوس و طب طبیعی جای خود را به طب شیمیایی و فرآورده های ساخت آزمایش گاه های شیمی داد و از همین نقطه بود که اساس علم طب را بیوشیمی تشکیل داد .

                                                                                                                            ادامه دارد ... 

+ نوشته شده در  2007/9/23ساعت 5:42  توسط سهیل کریمی  |