مفتون آموزه های غرب ، تا کجا ؟! (۳)
بخش سوم
« طب از شرق رفت به غرب . تمدن از شرق رفته به غرب . لکن مع الاسف قضایا چه است و دسته بندی ها چه جور بوده و تبلیغات چه بوده است که ما را به عقب زدند به طوری که ما خودمان هیچ نمی دانیم ... » (صحیفه ی نور ، جلد پنجم ، صفحه ی نود و دو)
« این مصیبت بزرگی است که بر ایران و ممالک شرق مطلقاً وارد شده که گوششان به این است که چه می کنند و چه می گویند و خودشان را به کلی از دست داده اند . استقلال فکری خودشان را ، محتوای خودشان را از دست داده اند . » (صحیفه ی نور ، جلد پنجم ، صفحه ی سی و شش)
آری ، همان گونه ی خمینی کبیر رحمت الله علیه از سال ها دور (چه پیش از انقلاب و چه پس از آن) به ما متذکر شده ، بزرگ ترین عامل عقب مانده گی ما ایرانیان از جهان غرب در سده های اخیر ، واداده گی حکام و سیاست گزاران فرهنگی این سرزمین بوده است . چه این که بنا بر تمام شواهد موجود و اقرارها و اعترافات خود غربیون ، تمدن و فرهنگ و در کل ، تمامی علوم دنیوی و اخروی ، از شرق و مشخصاً از سرزمین ایران به بلاد غرب و بعضاً دیگر نقاط عالم راه یافته است و در این میان علم طب ، سرآمد این علوم بوده که تا همین الآن نیز مهجور و مظلوم باقی مانده و هر روز نیز زخمی عمیق از خنجر دوستان نادان بر تن زخمی آن می نشیند .
جالب این که سبقت گرفتن غرب در به اصطلاح پیش رفت های علمی از ما ایرانیان و مسلمانان ، با یک لج بازی بچه گانه و تعصب احمقانه ی یک رمال سوییسی آغاز شد . « پاراسلس » کیمیاگر و رمال دوره گردی که بسیار به سحر و پیش گویی نیز علاقه مند بود و برخلاف تمامی پزشکانی که به زبان لاتین آشنایی داشته و به همین زبان تحصیل و تدریس می کردند ، در سوییس و به پیش نهاد یکی از دوستانش مطب پزشکی زده و به آموزش آموخته های خود آن هم به زبان آلمانی به دیگران پرداخت و مدتی بعد نیز بنا بر شرح حالی که از وی در دایرة المعارف صد جلدی علوم پزشکی آمده ، بدون آگاهی از علم پزشکی و با ترفند و خدعه ، صاحب کرسی تدریس در دانش گاه بال سوییس شد .
از آن جایی که در آن دوره ی اروپا ، تنها منبعی که برای آموزش پزشکی مورد استفاده و تدریس قرار می گرفت ترجمه ی کتاب قانون بو علی سینا بود و پاراسلس هم به دلیل عدم آشنایی به زبان علم آن زمانه (لاتین) آشنایی نداشت ، از محتویات و مندرجات آن کتاب ناآگاه مانده و برای سرپوش گذاشتن به این نقص خود ، در روز افتتاح کرسی استادی اش ، کتاب قانون بوعلی را در آتش افکنده و با غرور فریاد کشید : « با کمال بی باکی به شما می گویم که موهای پشت گردن من بیش از همه ی دانش مندان شما معلومات دارد . تکمه های کفش من از ابن سینا خردمندتر است و ریش من از آکادمی شما تجربه ی بیش تری دارد ... شما با پی روی از عقاید پزشکان پیشین چنین خیال می کنید که چیزی از پزشکی می دانید و حال آن که ابداً چنین نیست . کلید اصلی پزشکی در کیمیایی گری (شیمیایی) است ... در آزمایش گاه و در میان زغال ها غوطه ور شوید . شب و روز در آتش کار کنید . از این راه با مشاهده و تجربه ، معلومات مفید و مثبت برای درمان بیماری پیدا خواهید کرد . »
با وجودی که قیام و سخنان آتشین و انقلابی پاراسلس تأثیر عجیبی بر پزشکان اروپا گذاشته بود ، ولیکن رفته رفته و پس از دو سال ، بی اطلاعی وی از علم پزشکی و صدمات ناشی از طبابت نوین وی ، موجب رو شدن دست شیادش شده و معترضانی را در دادگاه ها بر علیه اش شوراند و پاراسلس محکوم شده از شهر بال گریخت . به گفته ی پروفسور ادوارد براون ، پاراسلس در یکی از نوشته هایش بعد از این ماجرا خطاب به مخالفینش می گوید : « این شمایید که باید بر جای پای من قدم بگذارید و من نیستم که باید از شما پی روی بکنم ... من سلطان پزشکی در جهان خواهم شد و در قلم رویی که من فرمان روای آن هستم ، شما همه کمر بسته به خدمت خواهید ایستاد . نام مرا به تمسخر یاد می کنید ؟! شما را وا می دارم که کثافت بخورید ! »
با همه ی این وجود ، از آن جایی که اروپای تازه رهیده از استیلای کلیسای قرون وسطا ، طعم استقلال را می چشید و به دنبال هر نوع انقلاب اجتماعی بوده و سال ها تحقیر ناشی از عالم بودن مسلمانان و عقب مانده بودن غربیان را تحمل کرده بود ، به تدریج راه و رسم غیر متعارف و لجوجانه ی پاراسلس را پی گرفت و به این ترتیب مکتب بوعلی و رازی و بقراط و جالینوس و طب طبیعی جای خود را به طب شیمیایی و فرآورده های ساخت آزمایش گاه های شیمی داد و از همین نقطه بود که اساس علم طب را بیوشیمی تشکیل داد .
ادامه دارد ...